نسخهی انگلیسی رمان «کیخسرو» بالاخره منتشر شد. سالها بود به من میگفتند این داستان باید راهی به فرای زبان فارسی پیدا کند. شاید از عجیبترین تجربههای مهاجرت این است که بعد از سالها، نزدیکترین آدمهای زندگیمان کسانی باشند که نتوانیم سهیمشان کنیم در بخش بزرگی از جهانی که از آن آمدهایم.
مثلاً دوستی که ایران را بیشتر از خبرها و سیاست میشناسد تا از قصهها و اسطورههایش. همسری که سالها کنارمان زندگی کرده، اما وقتی از سیاوش و کیخسرو و افراسیاب حرف میزنیم، نمیداند این اسمها برای ما فقط اسم نیست.
و از همه مهمتر، نسل تازهی ایرانیان خارج از کشور. بچههایی که شاید فارسی حرف بزنند، شاید موسیقی ایرانی گوش کنند، غذای ایرانی دوست داشته باشند و به ریشههایشان افتخار کنند، اما دیگر نتوانند یک رمان فارسی را راحت بخوانند.
این نسخهی انگلیسی را برای آنها هم میخواستم.
شاید بعضیتان این کتاب را سالها پیش خواندید. جوانتر بودیم. هنوز خیلی از چیزهایی را داشتیم که زندگی، بعدتر، از ما گرفت. بعضیها هنوز در ایران بودند، بعضیها تازه رفته بودند، بعضیها هنوز نمیدانستند چند سال بعد کجای دنیا هستند. حالا از آن روزها برایمان بیشتر خاطره مانده. آدمهایی که دیگر نیستند، خیابانهایی که دیگر به آنها برنمیگردیم، خانههایی که فروخته شدهاند، دوستیهایی که دور ماندهاند، و نسخهای از خودمان که انگار در همان سالها جا مانده.
کیخسرو برای من همیشه قصهی شاهی اسطورهای نبود. قصهی میراثی بود که آدم ناخواسته به دوش میکشد، خشونتی که از نسلی به نسل دیگر میرسد، عشقی که نجات نمیدهد، انتقامی که عدالت را میبلعد، و این پرسش قدیمی که آیا میشود از سرنوشت مقدرمان بیرون زد یا نه. نه اینکه به «سرنوشت» به معنای قضاوقدریاش اعتقاد داشته باشم، اما به سرنوشت، به معنای نیچهایاش، باور دارم؛ که زندگی ما بومِ خام و دستنخوردهایست از ضرورت و تصادف، و وظیفهی نهایی ما این است که تکههای آن را ــ دلپذیر یا ناگوار ــ دوست بداریم و صاحب بشویم.
Only the Arrow Does Not Die بازگویی شاهنامه نیست. رمان معاصری است که از جهان کیخسرو و اسطورههای ایرانی آغاز میشود و از عشق، فقدان، جنگ، انتقام، سرنوشت، انتخاب و میراثی حرف میزند که نسلی به نسل بعد میسپارد.
وقتی کیخسرو را دوباره خواندم، فهمیدم دیگر همان نویسندهای نیستم که نزدیک به بیست سال پیش آن را نوشته بود. خود رمان هم برای من همان کتاب سابق نبود. نمیخواستم فقط به انگلیسی ترجمهاش کنم. میخواستم دوباره وارد جهانش بشوم و ببینم بعد از همهی این سالها، تبعید، خشونت و فقدان، هنوز چه چیزی در آن برایم حقیقت دارد. Only the Arrow Does Not Die حاصل همین بازگشت است. بعضی کتابها را برای این دوباره نمینویسیم که تمام نشدهاند. دوباره مینویسیمشان، چون خود ما تمام نشدهایم.
برای همین خواهشی دارم. اگر کیخسرو زمانی برای شما چیزی بیش از یک کتاب بوده، این بار Only the Arrow Does Not Die را فقط برای خودتان نخرید. یک نسخه هم هدیه بدهید. به همسر یا شریک زندگیتان، به دوستی که همیشه از شما پرسیده ایران واقعاً چه جور جایی است، به فرزندتان، خواهرزادهتان، برادرزادهتان، یا هر جوان ایرانیای که دلش با ایران است اما زبان فارسی دیگر راه مطمئنی برای رسیدن او به ادبیات ما نیست.
سالها تلاش میکنیم برای عزیزانمان توضیح بدهیم از کجا آمدهایم. شاید لازم نباشد همهچیز را خودمان توضیح بدهیم. شاید بتوانیم کتابی به دستشان بدهیم و بگوییم: «این هم بخشی از دنیایی است که از آن آمدهام.»
نسخهی انگلیسی رمان «کیخسرو»، Only the Arrow Does Not Die، حالا منتشر شده.
اگر خواستید کتاب را برای خودتان یا برای کسی که دوستش دارید تهیه کنید، نسخهی انگلیسی Only the Arrow Does Not Die از آمازون قابل سفارش است. نسخهی امضاشده را هم میتوانید مستقیماً از وبسایت Caravanserai Press بخرید.
آرش حجازی
Only the Arrow Does Not Die – A novel by Arash Hejazi
Original title: کی خسرو
Original language: Persian

