Skip to content

آرش حجازی

سایت رسمی آرش حجازی

Menu
  • وب‌نوشت
  • نقاشی
  • فهرست آثار
  • دانلود
  • مصاحبه ها
  • نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
  • In English
Menu

مصاحبه آرش حجازی با روزنامه تایمز (ترجمه): آرش حجازی، پزشک ایرانی که سعی کرد ندا را نجات بدهد، از زخم هایی می گوید که هرگز بهبود نمی یابند

Posted on نوامبر 14, 2009اکتبر 22, 2025 by آرش حجازی

مارتین فلچر

تایمز، 13 نوامبر 2009

left: 20px; margin-right: 20px;” title=”آرش حجازی Arash Hejazi” src=”http://www.timesonline.co.uk/multimedia/archive/00644/Hejazi-360_644670a.jpg” alt=”آرش حجازی 2009 Arash Hejazi” width=”185″ height=”360″ />

همان موقع که آرش حجازی در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسیجی های شبه نظامی ایرانی در برابر سفارت بریتانیا در تهران خواستار استرداد او بودند.

روز قبل هم رژیم ایران نامه ای در اعتراض به اهدای بورسیه ای به نام ندا آقاسلطان به یکی از کالج های آکسفورد فرستاده بود. ندا آقاسلطان دانشجویی بود که در تظاهرات بزرگی در اعتراض به تقلب در انتخابات در ایران در ماه ژوئن کشته شد. در این نامه اشاره شده بود که آرش حجازی مسئول قتل نداست.

با این حرکات صبر دکتر حجازی که سعی کرده بود جان خانم آقاسلطان را نجات بدهد، لبریز شد و به این نتیجه رسید که وقت حرف زدن است. بعد از اینکه خانم ندا آقاسلطان به قتل رسید، حجازی به دنیا گفت که ندا چگونه در پاسخ اعتراض صلح جویانه اش به انتخاب دوباره و مشکوک پرزیدنت احمدی نژاد، به ضرب گلوله ی یکی از هواداران دولت به قتل رسید. وقت آن بود که حجازی اعلام کند که این رژیم، چگونه از آن زمان سعی کرده او را بدنام، مجازات و ساکت کند.

دکتر حجازی اکنون در بریتانیا و در تبعید زندگی می کند، بدون شغل و نگران، در حالی که در تهران رژیم سعی می کند او را بدنام و برای دوستانش، خانواده اش و همکارانش مزاحمت ایجاد کند.

حجازی به تایمز گفت: “من حقیقت را گفتم. فقط کاری را کردم که باید می کردم، اما عواقب وخیمی داشت.”

به طور خلاصه، یک بازی سرنوشت — اینکه او در لحظه ای که خانم آقاسلطان تیر خورد کنارش ایستاده بود — زندگی او را زیر و رو و او را به “قربانی دیگری از استبداد” مبدل کرده است.

همزمان با انتخابات ریاست جمهوری 12 ژوئن، دکتر حجازی 38 ساله در حال گذراندن یک دوره ی کارشناسی ارشد یک ساله در رشته ی نشر در دانشگاه آکسفورد بروکس بود و روز بعد در یک سفر کاری به تهران رفت. روز 20 ژوئن در یک تظاهرات خیابانی گرفتار شده بود که صدای گلوله ای را شنید. به اطرافش نگاه کرد و فوران خون را از سینه ی زنی که کنارش ایستاده بود، دید.

زن از پا افتاد. دکتر حجازی که قبل از روی آوردن به نشر پزشک بود، بیهوده سعی کرد جان او را نجات بدهد. در عرض چند ساعت، فیلم ویدئویی آن صحنه دنیا را زیر پا گذاشت و خانم آقاسلطان را به نماد وحشی گری رژیم و مبارزه ی ایرانیان برای آزادی مبدل کرد.

این تصاویر چنان قدرتمند بود که دکتر حجازی، هنگامی که به این نتیجه رسید که رژیم سعی دارد حقیقت را خفه کند، نزد همسر و پسر کوچکش در بریتانیا برگشت. چند روز بعد، در مصاحبه ای با تایمز و بی بی سی اعلام کرد که خانم آقاسلطان چگونه به دست یک بسیجی موتورسوار که بی درنگ به دست تظاهرکنندگان دیگر دستگیر شد، به قتل رسید.

مشکلات دکتر حجازی تقریباً بلافاصله شروع شد. پدرش، یک استاد دانشگاه، ساعت ها مورد بازپرسی قرار گرفت و به او گفتند به پسرش بگوید ساکت شود. مقامات ارشد رژیم اعلام کردند که خانم آقاسلطان در اثر توطئه ی سرویس های اطلاعاتی خارجی به قتل رسیده و دکتر حجازی به توطئه ای بین المللی برای بی اعتبار کردن جمهوری اسلامی تعلق دارد. او را در رسانه های تحت اختیار دولت تقبیح کردند. رئیس نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که او تحت تعقیب است.

هرچند دکتر حجازی هزاران ایمیل دریافت کرده که شهامت او را در لب به سخن گشودن ستوده اند، حامیان رژیم او را تهدید به مرگ و نیز قاتل، جاسوس و قواد خانم ندا آقاسلطان خطاب کرده اند. پلیس آکسفورد یک سیستم مراقبت در خانه ی کوچک دوخوابه اجاره ای او در حاشیه آکسفورد نصب کرد، اما او هنوز احساس امنیت نمی کند و در گشودن در احتیاط می کند و از ما خواست که نام همسرش را منتشر نکنیم.

گفت: “نگران امنیتم هستم.”

در تهران رژیم دارد از انتشارات کاروان انتقام می گیرد، مؤسسه انتشاراتی که دکتر حجازی تأسیس کرد و 22 کارمند دارد. رژیم از قوانین سانسور برای ممنوع کردن کتاب های این انتشارات استفاده کرده و به بانک ها اجازه نمی دهد به این موسسه وام بدهند، حتی بعد از اینکه دکتر حجازی از سمت ریاست تحریریه این انتشارات استعفا داده است.

می گوید: “دارند سعی می کنند این انتشارات را تعطیل کنند.”

اعتقاد دارد دلیل اینکه رژیم او را تحت تحقیب قرار داده، فقط این نیست که او به شدت رژیم را سرافکنده کرده است، “بیشتر این فشار به خاطر این است که دیگران را از حرف زدن بترسانند.”

تحصیل دکتر حجازی در سپتامبر به پایان رسید، اما روشن است که بازگشت به ایران اکنون ممکن نیست. گفت: “در فرودگاه دستگیر می شوم.” او را هم به صدها زندانی سیاسی دیگری ملحق می کنند که در پنج ماه گذشته کتک خورده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و شکنجه شده اند.

“می شود گفت که تبعیدی هستم.”

او به دنبال یافتن کار در صنعت نشر بریتانیا بوده است، حتی کارهای پیش پا افتاده، اما نتیجه ای نداشته است. همسرش شغلش را به عنوان مدیر مالی یک شرکت بزرگ ایرانی از دست داده و هم اکنون با پولی که از دوستانشان قرض گرفته اند زندگی می کنند.

“نمی توانم خانواده ام را ببینم. شغل و زندگی حرفه ای ام را از دست داده ام. نمی دانم چگونه امرار معاش کنم.”

این حرف را در حالی زد که می خندید به این اتهام رژیم ایران که او را مأمور سرویس های اطلاعاتی خارجی می دانست. می گفت اگر این اتهام حقیقت داشت، الان وضع زندگی اش این نبود.

در حالی که رژیم ایران دکتر حجازی و خانواده اش را زجر می دهد، هیچ کاری برای مجازات آن بسیجی که خانم ندا آقاسلطان را به قتل رساند نکرده است، با اینکه او بی درنگ از سوی تظاهرکنندگان شناسایی شد.

دکتر حجازی از کاری که کرده پشیمان نیست و اصرار دارد که اگر لازم باشد دوباره همین کار را می کند. اعتقاد دارد که به روشن شدن سرشت پلید این دولت کمک کرده است.

می گوید: “رژیم های توتالیتر همیشه سعی می کنند خشونت و رعبی را که خلق کرده اند بپوشانند، اما همیشه اسنادی رو می شود که به دنیا واقعیت ماجرا را نشان می دهد.”

به خودش افتخار می کند که به این چالش پاسخ مثبت داده است: “در زندگی هرکس لحظات تعیین کننده ای پیش می آید که هویت آدم را رو می کند و باورها و ارزش های او را می آزماید. فکر می کنم این امتحان را گذراندم.”

اما چهره ی آن زن جوان هنگامی که همزمان با تحلیل رفتن جانش بر کف خیابان سعی می کرد بپرسد “چرا؟” دکتر حجازی را تا پایان عمرش تسخیر خواهد کرد.

هنوز هم از یادآوری آن خاطره رنج می برد. می گوید: “در مقام پزشک بارها مرگ را دیده ام. اما معصومیت ندا، مرگ ظالمانه اش و نگاهش قبل از مرگ، هرگز نمی گذارد زخم من بهبود یابد.”

33 thoughts on “مصاحبه آرش حجازی با روزنامه تایمز (ترجمه): آرش حجازی، پزشک ایرانی که سعی کرد ندا را نجات بدهد، از زخم هایی می گوید که هرگز بهبود نمی یابند”

  1. pari گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 12:28 ق.ظ

    dorood bar sharafe shoma va herfe sharifetan , in doran gozarast sedaghat va aberoo hast ke javdanist . motmaen hastam ayande az ine shoma bozorg mardan va iraniyane ba sharafi hast ke dar in zaman sakhti ra tahamol mikoni.be omide piroozi har che zooztare iran o irani.

  2. shagerd tanbal گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 1:18 ق.ظ

    sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabz…sabzyani NA be dictatori ARY be demokrasi

  3. حامد گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 1:59 ق.ظ

    با سلام
    اندكي صبر سحر نزديك است .

  4. Hiva گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:07 ق.ظ

    Salam, Shahamat va Sherafate shoma sotudanist, makhsusan ke midanestid che awaghebi be donbal khahad dasht.

    Saber bashid va Rezi az Ensaniate kam-naziri ke darid, in dowran ghataan taghir khahad kard.

  5. باد گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:09 ق.ظ

    آرش جان هیچ وقت ناراحت نباش از کاری که کردی.شاید پیش خودت بگی که اشتباه کردم اما بدون که ما برای پیروزی هزینه باید بدیم. هزینه ای که تو میدی همین دوری از ایرانه. تو کار و وظیفه خودت رو به بهترین شکل انجام دادی. کاری که تو کردی ندا رو جهانی کرد و جنبش ما رو همه شناختن. پس باید گفت دمت گرم پسر

    حالا هم نوبت ماست تا ایران رو ازاد کنیم تا تو به وطن خودت برگردی.

    دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد.
    زنده باد آزادی

  6. آرش گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:12 ق.ظ

    kare khobet ro ba shekveh az kharje zendegi kharab nakon esme tu dar tarikhe iran va jahan javdaneh shod.

  7. حامد گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:13 ق.ظ

    سلام آقای دکتر حجازی
    براستی که به ندای وجدان خود عمل کرده اید و ثابت نمودید که انسان با شرفی هستید.نگران یافتن کار نباشید با کمی صبر کار مناسب خود را می یابید.
    حامد – استرالیا

  8. امید گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:14 ق.ظ

    Arash jan, i think it’s a good idea if you move to Canada, here you can do a lot, lots of jobs and opportunities. I promise to support you till you stablish, just apply and you will get your visa faster than you can imagin

  9. آرزو گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:20 ق.ظ

    درود بر شرف وبزرگی تو. بزرگی مقیاس کار تو پایه های رژیم را لرزاند

  10. مینا گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:35 ق.ظ

    درود بیکران بر آرش حجازی. شب پرستهای رژیم آخوندی هیچ غلطی نمی توانند بکنند. دل محکم دار و به آینده امیدوار باش که سحر نزدیک است! درود بر آرش حجازی و خاندان پاک و شریف او.

  11. irani گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:42 ق.ظ

    nemidonam chi begam faghat damet garmm,, dorod be too irani,,

  12. iran گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:44 ق.ظ

    vaghan dorod be to ke name Arash behtarin nam ast baray daliri va mardaneh giyat,, zendeh bashii,, doa mikonam ke betoni az in hsrayet khalasi peyda koni,, dorod bar to arash jan

  13. سام گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:45 ق.ظ

    زنده باشی دکتر

  14. nedaye azad گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:47 ق.ظ

    aghaye Dr. Hejazi, Arashe aziz,
    shoma hamishe dar chashme mardome Iran yek qahraman mimanid. Neda sambole mobarezeh mardom e Iran baraye rahai shod va javedaneh gasht, va harbar ke ma be yade Neda mioftim bi extiar talashe shoma baraye nejate jane ou be zehn tadaie migardad, va az hame mohemtar shoja’ate shoma dar sokhan goftan va efshaye in jenayate vahshatnak ast ke hamchon jenayaate 30 saleh in regim qeyre qabele tasavor ast. piruz va payandeh bashid

  15. Hossein گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 2:50 ق.ظ

    درود بر شما، امیدوارم روزی با سربلندی به میهن پاکمان بازگردی.

  16. alijamalzasdeh گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 3:16 ق.ظ

    اين جانيان زشت رو.زشت كردار وپليد فكر ميكنند كه با جمع كردن اين خودفروشان جلو سفارت ميتوانند كه روي جنايات رژيم منحوس سرپوش گذارند كه زهي خيال باطل.ازخدا ميخوايم كه همه جانيان پست را به سزاي اعمالشان برساند امين.

  17. saayeh گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 5:30 ق.ظ

    بار اول كه شهادت دادنت را دیدم از دور برایتان سلام فرستادم

    ، بار دیگر سلام

  18. محمد گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 8:36 ق.ظ

    درود بر تو

  19. بی نام گفت:
    نوامبر 14, 2009 در 11:17 ق.ظ

    درود بر تو
    ارش عزیز پایان شب سیه سپید است.

  20. مهدی گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 12:03 ق.ظ

    این عکس العملها پیامد موضع گیری رسانه ای شما در آنجا علیه ایران است نه مظنون بودن شما به قتل.
    مگر در انگلیس کسانی که با دولت یا حکومت آنجا مشکل دارند می آیند تضادشان را از طریق رسانه های ایران مطرح می کنند؟

  21. آرش حجازی گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 12:45 ق.ظ

    آقای مهدی عزیز، این یادداشت شما آن قدر بامزه بود که نتوانستم بی جواب از کنارش بگذرم. عزیز جان، آن هایی که در رسانه های ایران حرف هایشان را زدند یا مرده اند یا در زندان زیر شکنجه.

  22. حسين گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 8:33 ق.ظ

    آرش عزيز درود بر تو

  23. مهدی گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 12:41 ب.ظ

    آرش عزیز ، من اصلا کجا گفتم با رسانه ای مصاحبه کنید یا نکنید.من قبلا هم به شما گفتم همین جا که بودید باید پیگیری قضایی می کردید.

  24. سپیده شاهی گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 2:52 ب.ظ

    و ینصرک الله نصراً عزیزا
    و به یقین خداوند تو را به نصرتی با عزت و کرامت یاری خواهد کرد! ( و یاری می کند! )
    معنی امنیت همینه خب!

  25. Shaman گفت:
    نوامبر 15, 2009 در 8:23 ب.ظ

    آرش عزیز..قطعا خودت بهتر می دونی که هیچ اتفاقی در این دنیا بر حسب تصادف و شانس نیست . موقعیتی که در اون قرار گرفتی امتحانی بود برای خودت و با اینکه می تونستی سکوت پیشه کنی عمل کردی ..شخصا اگر فکر می کنی کاری از دستم برمیاد (چه مادی و چه معنوی) که می تونه وضعیت فعلیت رو بهتر کنه یا کمکی هرچند کوچیک باشه حتما منو در جریان بزار..انسانهای بزرگ در این دنیا زیاد نیستند و قلبا بسیار خوشحالم که با یکی از اونها آشنا شدم.هرگز فراموش نکن که جز نام چیزی از آدمی باقی نخواهد ماند و چه زیبا اسم آرش حجازی جاودانه شد

  26. ali گفت:
    نوامبر 17, 2009 در 3:20 ب.ظ

    Arash Be Iran bargardi haman karie ra miekonand keh ba Abbas Amir-Entezam kardand.Naro be hiech onvan

  27. هموطن گفت:
    نوامبر 18, 2009 در 9:14 ب.ظ

    درود بیکران بر شما آقای حجازی
    اگر تلاش های رژیم برای بدنامی ندا به نتیجه رسیده بود آن وقت شاید میشد گفت که میتوانند شما را هم بدنام کنند. اما خواست خدا این بود که این اتفاق نه برای ندا و نه برای شما نیفتد.این ادعا که شما ندا را کشته باشید آن قدر پوچ است که من به شخصه تا به حال این ادعا را به جز از زبان همان 20 و خرده ای زن بسیجی، از کس دیگری نشنیده بودم . میخواستم بگم اسم شما و اسم روان شاد دکتر رامین پور اندرجانی، به عنوان 2پزشک که نماینده ای از جامعه پزشکانی هستید که جنایات این رژیم را دیدند، هرگز از ذهن ما پاک نخواهد شد. همان طور که مظلومیت ندا برای همیشه در ذهن تاریخ خواهد ماند، هیچ گاه تلاش شما هم به عنوان یک پزشک وظیفه شناس و انسان دوست از یاد ما نمیرود. امیدوارم خداوند به زودی زود همه مشکلات شما را حل کند و بتوانید به یک زندگی عادی بازگردید. ما هم جز دعا برای شما و خانواده تان کاری از دستمان ساخته نیست.
    موفق باشید.

  28. علی گفت:
    نوامبر 20, 2009 در 12:11 ب.ظ

    دراین راه فقط یک همراه است:خدا.
    طاقت بیار رفیق،دنیا به سمت ازادیه.

  29. مهدی گفت:
    نوامبر 28, 2009 در 10:05 ق.ظ

    آیا اگر به جای ندا پسرت کیخسرو مورد اصابت گلوله قرار میگرفت با زهم فرار میکردی؟! یا با ماموران پلیس در گرفتن ضارب همکاری میکردی؟

  30. آرش حجازی گفت:
    دسامبر 3, 2009 در 1:00 ق.ظ

    دوست عزیز، ندا را نیروهای بسیج کشتند که در آن روز با نیروهای پلیس همکاری می کردند.

  31. صمیم گفت:
    دسامبر 5, 2009 در 1:19 ق.ظ

    جناب دکتر حجازی عزیز.

    آن 1 انشگت اشاره ای که سمت تو گرفته اند، خود خبر ندارد. 3 اگنشت دیگرشان به سمت خودشان است. بی باک باش، عمل شما نزد خدا محفوظ است.

  32. mahmood گفت:
    دسامبر 5, 2009 در 1:32 ق.ظ

    شما مایه افتخار تمام ایرانی ها هستید.

    تمام این سر صداهایی که راه انداختند و مظاحمت هایی که برای شما ایجاد کردند به خاطر اینه نتونستند ندا رو بد نام کنند. شما در واقع سپر ندا آقا سلطانید. سپر مظلومیت ندایید سپر تفکر ندا آقا سلطانید. سپر یه آرمان آزادی خواهی هستید. پس دیگه این مشکل تنها برای شما نیست. شما باید از این مظلومیت دفاع کنید. البته می دونم مشکلات و گرفتاری هایی هم هست. اما ای کاش من جای شما بودم. به نظر من افتخار بزرگی که نصیب شما شده. امیدوارم تو این راه هرگز مایوس نشید. من به شما افتخار می کنم.

  33. علیزاد گفت:
    مارس 30, 2010 در 5:29 ق.ظ

    هرچند من مخالف آشوب به هر دلیلی بودم و تا این جنبش سبز براه میافتاد قلب من تکنو میزد که مبادا کشور یک لحظه بی صاحب بشه و کفتارهای تجزیه طلب از آب گل آلود ماهی بگیرند. ولی قتل ندا رو هم نمیتونم قبول کنم.
    من مطمئنم اگر خودم هم جای شما بودم ساکت نمی نشستم. ولی تنها سفارشی که میتونم بکنم همین صبره.
    درب که همیشه روی یک پاشنه نمیگرده. فوقش یه مدت سختی داره ولی بعدش زمستون میگذره و سیاهیش می مونه روی ذغال.
    مگه پسر همون محسن رضایی نبود که یه مدتی تو آمریکا ضایعشون میکرد و آخرش هم راحت برگشت؟

Comments are closed.

بخوانید

  • اسطوره و افسانه
  • نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
  • تصلیب مرد مطرود / از و.ب. ییتس
  • نفرت سیاه – داستان
  • اوزیماندیاس
  • پیشنهادی برای گذار ایران به دموکراسی
  • دانلود آثار ارش حجازی
  • مقدمه پائولو کوئلیو بر کتاب نگاه آهو (The Gaze of the Gazelle)، اثر آرش حجازی
  • ‘You don’t deserve to be published’ Book censorship in Iran
Tweets by ArashHejazi

آلبر کامو می‌گوید: «تنها راه برخورد با دنیای ناآزاد این است که خودت چنان بی‌قیدوشرط آزاد باشی که صِرف وجودت بشود اقدام عصیان‌گرانه.» pic.twitter.com/7GWKQmguSU

— Arash Hejazi آرش حجازی (@ArashHejazi) November 6, 2024

RSS My posts in English

  • Read the full text of The Gaze of the Gazelle by Arash Hejazi, online
  • For the eyes of Neda (Per gli occhi di Neda) – L’espresso 23-06-2011
  • Do Journals still need issues, pages, volumes and impact factors?
  • Scholarly journals and their future
  • Epilogue, October 2010
  • PART VII: We are not dirt and dust, we are the nation of Iran
  • PART VI: I am the one, ask the Hidden Imam
  • PART V: Dialogue among civilizations, but not among ourselves
  • PART IV: Lie if you want to survive
  • PART III: You rebuild the country, I will rebuild my pocket
© 2025 آرش حجازی | Powered by Superbs Personal Blog theme