Skip to content

آرش حجازی

سایت رسمی آرش حجازی

Menu
  • وب‌نوشت
  • نقاشی
  • فهرست آثار
  • دانلود
  • مصاحبه ها
  • نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
  • In English
Menu

لیلا اوتادی، ندا آقاسلطان، پایان نامه، و قصه شهر سنگستان

Posted on نوامبر 12, 2010اکتبر 22, 2025 by آرش حجازی

خبر: “فیلم پایان‌نامه با موضوع جنگ نرم و حوادث بعد از انتخابات به تهیه‌کنندگی روح‌الله شمقدری و کارگردانی حامد کلاهداری جلوی دوربین رفت… یلا اوتادی در نقش ندا آقاسلطان در این فیلم نقش‌آفرینی می‌کند. دیگر بازیگران این فیلم عبارتند از: داریوش ارجمند، سارا خوینی‌ها، امیر آقایی،‌ محمدرضا شریفی‌نیا، حامد کمیلی، بهاره افشاری، لیلا اوتادی، جمشید هاشم‌پور و میلاد کیمرام. همچنین هادی کلاهداری برادر کارگردان به همراهی تعدادی از مشاوران، فیلمنامه این فیلم را نوشته است.” منبع: کافه سینما

واکنش: صدها وبلاگ در اینترنت حمله به شخص لیلا اوتادی را شروع کردند. در فیسبوک صفحه مخالفان لیلا اوتادی تشکیل شد. سایت بالاترین پر از لینک های رنگارنگ برای حمله به این خانم جوان شد. حملات به وب سایت شخصی این خانم با درج فحاشی های رکیک شروع شد.

نظر من:

ندا آقاسلطان، این دختر جوان و شجاع، روز 30 خرداد 1388 در حین تظاهرات خیابانی به ضرب گلوله ای که از اسلحه ی یک مأمور جمهوری  اسلامی ایران شلیک شد، به قتل رسید.

من به عنوان تنها شاهدی که تا کنون قدم جلو گذاشته و بر شرایط مرگ این دختر جوان شهادت داده است، مورد تعقیب قرار گرفتم، مجبور به هجرت شدم، کسب و کارم را از دست دادم، کتاب هایم ممنوع شد، تهدید به مرگ شدم… فکر می کنم استحقاق داشته باشم در این یک مورد نظر بدهم.

اولا که اول بگذارید خبر صد در صد تأیید شود تا یک وقت بازی نخورید. دوستان عزیزم، لیلا اوتادی زنی 26 ساله است، تقریبا هم سن و سال ندا آقاسلطان. شغلش هنرپیشگی است. هنرپیشه کسی است که در ازای دستمزدی که می گیرد، نقشی را بازی می کند. همه هنرپیشه ها هم به سطح بازیگران تراز اولی مثل عزت الله انتظامی یا علی نصیریان نمی رسند که بتوانند خودشان فیلمنامه را انتخاب کنند. خانم اوتادی هم مثل میلیون ها نفر در ایران، گرفتار تأمین نان شبش است.

در حوادث بعد از انتخابات سال 88، میلیون ها نفر در تظاهرات سکوت شرکت کردند. هزاران نفر زندانی شدند. هزاران نفر دیگر بی خانمان شدند. صدها نفر کشته شدند. در چند ماه اول، شور و هیجان زیادی فضا را گرفته بود. هزاران نفر عکس ندا و سهراب و اشکان را در سراسر دنیا سر دست گرفتند و به خونخواهی او برخاستند. صدا و سیمای فرمایشی ایران هرچه می کرد، نمی توانست در برابر موج افکار عمومی بایستد: دادگاه های نمایشی، ادعاهای واهی، صحنه سازی، اعترافات تحت شکنجه… هیچ کدام اثری نداشت. خشم در دل مردم آشیان کرده بود و مثل آتشفشان در شرف فوران، دودش آسمان را گرفته بود.

و بعد، مثل هر هیجان دیگری، کم کم فرو نشست و رسوب کرد. آن خشم کم کم به بغض مبدل شد. آتشفشان باز فروخفت. چرا که اژدهای خفقان و رعب همه را فلج کرد. مادرانی که فرزندانشان را از دست داده بودند، دست از اعتراض برداشتند. شاهدی دیگر قدم جلو نگذاشت. مردم، گرفتار تأمین نان شب، به سر کارهایشان برگشتند و شب ها باز تلویزیون هایشان را روشن و دلشان را باز به قهوه ی تلخ خوش کردند. دیگر صدای خروشی برنیامد. اعتراضات مدنی هم فروخفت، دیگر کسی اتویش را به برق نزد. دیگر کسی چراغ های خانه اش را خاموش نکرد. دیگر بانگی از کسی برنیامد. به قول اخوان، نفس هایی که از گرمگاه سینه بر می آمد، ابری تاریک می شد و مثل دیوار جلوی چشم های انسان می ایستاد.

ندا آقاسلطان، اشکان سهرابی، سیدرضا طباطبایی، ابوالفضل عبداللهی، محسن حدادی، واحد اکبری، مسعود هاشم‌زاده، ایمان هاشمی، نادر ناصری، فرزاد جشنی، کاوه علی‌پور، حامد بشارتی، بابک سپهر، تینا سودی، مریم مهرآذین، داود صدری، پور کاوه علی، میلاد یزدان‌پناه، علی فتحعلیان، کیانوش آسا، سهراب اعرابی، امیرحسین طوفان‌پور، یعقوب بروایه، بهزاد مهاجر، ترانه موسوی، امیر جوادی‌فر، مصطفی غنیان، رامین قهرمانی، محسن روح‌الامینی، علیرضا افتخاری، فاطمه سمسارپور، محمدجواد پرنداخ، محمود رئیسی نجفی، حمید مداح شورجه، مهدی کرمی، میثم عبادی، ناصر امیرنژاد، پریسا کلی، محمد کامرانی، مصطفی کیارستمی، حسین اخترزند، مسعود خسروی، عباس دیسناد، رامین رمضانی، سعید عباسی‌فر گلچینی، علی فتحعلیان، هادی فلاح‌منش، احمد کارگر نجاتی، بهزاد مهاجر، احمد نعیم‌آبادی، مبینا احترامی، ندا اسدی، سعید اسماعیلی، مرادآقاسی، حسین اکبری، محسن انتظامی، محسن ایمانی، فاطمه براتی، محمدحسین برزگر، جعفر بروایه، سرور برومند، بهمن جنابی، شلیر خضری، فاطمه رجب‌پور، فهیمه سلحشور، حسن شاپوری، علی شاهدی، کسری شرفی، کامبیز شعاعی، وحیدرضا طباطبایی، حسین طهماسبی، سالار طهماسبی، میثم عبادی، حمید عراقی، رضا فتاحی، ایمان نمازی، محمد نیکزادی…

همه فریاد می زدند: مردم ما، از یاد نبرید که ما را چه معصومانه کشتند…

اما حاکم بر قلب مردم، رعب بود، نه عشق…

با حمله به یک زن بازیگر جوان، فحاشی و زیر پا گذاشتن کرامت انسانی خودمان، حقیقت عوض نمی شود. متعجبم که چرا هیچ کس به سازندگان این فیلم حمله نمی کند — هرچند کسی هنوز فیلم را ندیده، شاید هم، خدا را چه دیدید، به بیان حقایق پرداخت…

شجاعت آن است که نه به دیواری به کوتاهی دیوار دختری 26 ساله، که به دیواری به بلندای ابر تاریکی حمله ببریم که چو دیوار ایستاده پیش چشمانمان، برخاسته از گرمگاه سینه ی خودمان. شجاعت آن است که خودمان نشویم اهالی شهر سنگستان.

و شما خانم اوتادی، خواهرکم، هیچ فیلمی از شما ندیده ام. اما امیدوارم در هشتاد سالگی، روزی که جز آنچه کرده اید چیزی برایتان نمی ماند، با به یاد آوردن تصمیمی که برای بازی در این فیلم گرفته اید، آهی تلخ نکشید و آرزوی بازگرداندن زمان را به عقب نکنید. همین آرزو را برای داریوش ارجمند و شریفی نیا و سایر دست اندر کاران این فیلم هم دارم.همین آرزو را برای قاتلان ندا هم دارم، و همین طور برای آمران قتل صدها جوانی که خونشان را برای رؤیای بزرگ یک ملت فدیه کردند. این آرزو را برای ملتی هم دارم که امروز کم کم زیر گرد زمان و روزگار کم کم دارد رؤیایش را از یاد می برد.

خانم اوتادی عزیز، ندا آقاسلطان لحظاتی پیش از مرگش، همان طور که خون از سینه و دهان و بینی اش فوران می کرد، در چشمان من چشم دوخت و بعد به دوربینی که بر صورتش متمرکز شده بود. هزاران سوال در آن یک نگاه نهفته بود و یک خواسته: یادتان نرود که مرا چه معصومانه کشتند! امیدوارم هنگامی که نقش ندای در خون غلتیده را بازی می کنید، این نگاه را به چیز دیگری ترجمه نکنید. چرا که تاریخ هر حرکت شما را زیر نظر دارد.

یا حق،

آرش حجازی

[جمع بندی ماجرا را در پستی دیگر بخوانید]

107 thoughts on “لیلا اوتادی، ندا آقاسلطان، پایان نامه، و قصه شهر سنگستان”

راهبری دیدگاه‌ها

دیدگاه‌های کهنه‌تر
  1. سعید گفت:
    نوامبر 15, 2010 در 2:21 ب.ظ

    پس شما تایید میکنید آدم واسه نون شب تن فروشی هم کنه ؟؟
    این خانوم اگه تن فروشی کنه حداقل به خودش توهین کرده با این کار به میلیون ها نفر توهین کرد

  2. alie گفت:
    نوامبر 16, 2010 در 11:42 ق.ظ

    چاپلوسی یونجه لطیفی است برای درازگوشان دمبه دار خوشحال(دکتر شریعتی)

  3. مهسا گفت:
    نوامبر 28, 2010 در 9:42 ق.ظ

    دقیقآ همینطوره که شما میگی ، شاید برای همون نون شب که شما میگی این کارو کرده باشه اما یه کم حس انسان دوستی تو وجود هرکسی هم باشه دیگه ای مسائل پیش نمیاد.
    نمیدونم. واقعآ نمیشه قضاوت کرد.

  4. Christie Wall گفت:
    دسامبر 24, 2010 در 12:57 ق.ظ

    دقیقآ همینطوره که شما میگی ، شاید برای همون نون شب که شما میگی این کارو کرده باشه اما یه کم حس انسان دوستی تو وجود هرکسی هم باشه دیگه ای مسائل پیش نمیاد. نمیدونم. واقعآ نمیشه قضاوت کرد.

  5. سامان گفت:
    دسامبر 26, 2010 در 11:44 ق.ظ

    آسوده دلان را غــــــــــــــــــــم شوریده سران نیست …
    آرش جان افکارت و قلمت ستودنیست …

  6. 123 گفت:
    آگوست 2, 2011 در 8:12 ق.ظ

    نان شب؟خانم ليلا اوتادي خواهركم؟ ايا تو هم اون بعدازظهر تو اميرآباد دنبال نان شب بودي؟بالاي سر ندا؟خواهرمن؟

  7. ailin گفت:
    ژانویه 23, 2012 در 12:15 ب.ظ

    شرمشان باد لیلا اوتادی ها …چطور ..چطور در چشمان ندا نگاه خواهد کرد ؟ دلم میخواد ببینمش و فقط همین رو بهم جواب بده. …تف بر تو لیلا اوتادی. تف.

راهبری دیدگاه‌ها

دیدگاه‌های کهنه‌تر

Comments are closed.

بخوانید

  • شعر کلاغ، ادگار آلن پو، ترجمه به فارسی، آرش حجازی
  • اسطوره و افسانه
  • نگاه آهو: سرگذشت یک نسل
  • تصلیب مرد مطرود / از و.ب. ییتس
  • نفرت سیاه – داستان
  • اوزیماندیاس
  • پیشنهادی برای گذار ایران به دموکراسی
  • دانلود آثار ارش حجازی
  • مقدمه پائولو کوئلیو بر کتاب نگاه آهو (The Gaze of the Gazelle)، اثر آرش حجازی
  • ‘You don’t deserve to be published’ Book censorship in Iran
Tweets by ArashHejazi

آلبر کامو می‌گوید: «تنها راه برخورد با دنیای ناآزاد این است که خودت چنان بی‌قیدوشرط آزاد باشی که صِرف وجودت بشود اقدام عصیان‌گرانه.» pic.twitter.com/7GWKQmguSU

— Arash Hejazi آرش حجازی (@ArashHejazi) November 6, 2024

RSS My posts in English

  • Read the full text of The Gaze of the Gazelle by Arash Hejazi, online
  • For the eyes of Neda (Per gli occhi di Neda) – L’espresso 23-06-2011
  • Do Journals still need issues, pages, volumes and impact factors?
  • Scholarly journals and their future
  • Epilogue, October 2010
  • PART VII: We are not dirt and dust, we are the nation of Iran
  • PART VI: I am the one, ask the Hidden Imam
  • PART V: Dialogue among civilizations, but not among ourselves
  • PART IV: Lie if you want to survive
  • PART III: You rebuild the country, I will rebuild my pocket
© 2026 آرش حجازی | Powered by Superbs Personal Blog theme