سه سال پیش، در خرداد 88، در یک چنین روزهایی، بعد از اینکه درس های دانشگاهم در اکسفورد تمام شد، به تهران آمدم تا موقع انتشار رمان کی خسرو در تهران باشم. همین سفر ساده، زندگی ام را زیر و رو کرد. پیش از آن ناشر بودم، نویسنده، بودم، پزشک بودم و سرم به زندگی…
برچسب: انتشارات کاروان
مصاحبه آرش حجازی درباره حق نشر، مالکیت فکری، سانسور و ممیزی کتاب در ایران
مصاحبه سارا دهقان از برنامه شباهنگ صدای امریکا با آرش حجازی، درباره کتاب خاطراتش، نگاه آهو
قسمت اول این مصاحبه را اینجا ببینید.
مصاحبه آرش حجازی با روزنامه تایمز (ترجمه): آرش حجازی، پزشک ایرانی که سعی کرد ندا را نجات بدهد، از زخم هایی می گوید که هرگز بهبود نمی یابند
مارتین فلچر تایمز، 13 نوامبر 2009 left: 20px; margin-right: 20px;” title=”آرش حجازی Arash Hejazi” src=”http://www.timesonline.co.uk/multimedia/archive/00644/Hejazi-360_644670a.jpg” alt=”آرش حجازی 2009 Arash Hejazi” width=”185″ height=”360″ /> همان موقع که آرش حجازی در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسیجی های شبه نظامی ایرانی در برابر سفارت بریتانیا در تهران خواستار استرداد او بودند. روز قبل هم رژیم…
تا انتخابات چهار روز فاصله است. فریب نخورید، قهر نکنید.
«دو بالِ سلامت و شکوفایی یک سرزمین، عدالت و آزادی است. عدالت محصول آزادی است.» رمان کیخسرو، آرش حجازی در چهار سال گذشته، دوران دشواری بر اهل فرهنگ گذشت. جناب آقای احمدینژاد در مناظرهی تلویزیونیشان با جناب آقای موسوی مدعی شدند. کنترلها بر کتاب در دورهی دولت نهم کمتر شده است. متأسفانه به عنوان ناشر،…
رمان کی خسرو – آرش حجازی – 4
[برای خواندن قسمت سوم به اینجا مراجعه کنید][برای خواندن قسمت دوم به اینجا مراجعه کنید][برای خواندن قسمت اول به اینجا مراجعه کنید]صدای پا در راهرو، حرفهای نامفهوم، به هم خوردن درها، صداهای گنگ، او را از خواب میپراند. تکمهی زنگ را میزند. بهیار سفیدپوشی به اتاقش میآید. «چه خبر است در راهرو؟» «وقت ملاقات است.»…
کی خسرو – آرش حجازی – 3
[برای خواندن قسمت اول به اینجا مراجعه کنید] [برای خواندن قسمت دوم به اینجا مراجعه کنید] پنج دقیقه به ده مانده بود. آدورا قبل از زدنِ درِ اتاق استادش پنج دقیقه در راهرو دانشکده منتظر ماند. خانم دکتر مهتاش خیلی به دقیق بودن حساس بود. آدورا تا پنج صبح کار کرده بود و بعدش هم…
اندوه ماه
اندوه ماه بعد از حدود ده سال دوباره منتشر شد. این همان کتابی ا
کتاب سخنگوی کیمیاگر، با هنرمندی محسن نامجو
خوب، بعد از حدود یک سال کار، سرانجام کتاب سخنگوی کیمیاگر، با هنرمندی، موسیقی و صدای محسن نامجو منتشر شد. یکی از کارهایی است که از انتشارش خیلی خوشحالم. اگر می خواهید درباره این کتاب بیشتر بدانید، به اینجا سر بزنید. متن زیر، متنی است که در کتابچه همراه این شش سی دی نوشته ام،…
سرگذشت انتشارات کاروان – 4
اول از همه سراغ پدرم رفتم و 100 نسخه از اندوه ماه را به او فروختم تا به دوستانش هدیه بدهد و افتخار کند که پسرش نویسنده شده. یکی از دوستان خانوادگی مان هم 50 نسخه از ما خرید. اما هنوز 1350 نسخه دیگر داشتم. با پرس و جو فهمیدم که کتاب ها را باید…
سرگذشت انتشارات کاروان (۲) ـ اندوه ماه
در یادداشت قبلی، دربارهی فضایی صحبت کردم که رمان اندوه ماه در آن متولد شد، در سال 1370. به شدت خسته بودم، نه فقط از فشار کار، از همهچیز. در یک طرف مرگ بود که کمکم به این نتیجه میرسیدم که در دنیای پزشکی، عملاً هیچکاری برایش به عقب انداختنش از ما برنمیآید، پشت سرم…
سرگذشت انتشارات کاروان (1) – سال های خون و تعفن
خوب، چون یکی از دوستان اعتراض کردند که از گفتن ماجرای انتشارات کاروان شانه خالی می کنم، شروع می کنم. اما قبل از آن — به این می گویند مرض! — به دوستان خبر بدهم که وب سایت جدید فصلنامه جشن کتاب راه اندازی شد. بیزحمت اگر حوصلهاش را دارید، سری به آن بزنید و…
سرگذشت انتشارات کاروان (3) _ اندوه ماه
برای چاپ اندوه ماه، به ناشرهای زیادی سر زدم. اغلبشان صاف و ساده می گفتند «کار قبول نمی کنیم» و خلاص. بعضی هایشان می گفتند من نویسنده ناشناسی هستم و کارم فروش نمی رود، که حق هم داشتند. یکی دو ناشر هم کار را بررسی کردند و وقتی گفتند کارم قبول شده، ذوق کردم. اما…
مصاحبه آرش حجازی با بی بی سی درباره زهیر (فارسی)
متن کامل را اینجا بخوانید how to find keywords zp8497586rq